{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

| part 8

یکی وارد مغازه شد.باورش نمیشد.اون..اون یونگی بود.

-پارک جیمین

جیمین با چشای پف کرده  و کیوت نگاهش کرد

+ب..بله؟
-فقط اومدم بهت بگم خیلی خری داری به خاطر من گریه میکنی . ببینم تو حساسیت داری به بهار؟
+نه
-پس واقعا خری

جیمین برا چند ثانیه نگاهش کرد و بعد به خودش اومد و از جاش بلند شد و رفت سمتش و یه مشت کوبید توی سینش

+اره عوضی من همونیم که گریه میکنه به خاطر اینکه تلفن روش قطع کردی چون با همچین چیزی خاطرات تلخ بچگیش یادش میاد ولی این نشانه ضعف نیست
-خب غذا کجاست؟
+چی
-غذا کو گفتم؟
+الان به غکر شکمتی؟
-بله
+واقعا عوضی ای
-باش

یونگی غذاشو خورد و نگاه به جیمین انداخت

-دیگه من میرم
$ما هم میریم
+پس منم میرم
=من مانده ام تنها تنه..
+هیونگ؟
-هوم؟
+میری مغازه شب؟
-اره
+پس مهمون داری
-چی
+بای

یونگی با تعجب نگاش کرد و جیمین خارج شد.جیمین بلاخره انتقامشو گرفت.ولی ته دلش میخواست با یونگی تا مغازه قدم بزنن...

(شب)

چراغو خاموش کرد و در رو بست.رفت سمت مغازه یونگی.در زد.یونگی نگاهی بهش انداخت و با حرکت سرش بهش گفت که بیاد تو

+هیونگ
-خب باید بگم..خوش اومدی؟
+ممنونم.میشه بشینم؟
-البته.فقط یه چند دقیقه ساکت باش تا من اینو بنویسم بعد حرف می‌زنیم

جیمین با خودش فکر کرد این گستاخانه اس. ولی ته دلش خوشحال بود چون بهش گفته بود حرف میزنیم.

بعد دو دقیقه..

-خب تموم شد
+چی مینوشتی حالا؟
-عام یه سری خاطره و داستان دیگه
+داستان ؟
-درباره خودم و خاطراتم
+اها
-اره
+که اینطور
-گرمه هوااااا

یونگی سعی کرد هودیشو دراره و وقتی در اورد با تیشرت بود.جیمین چشم بسته بود به دستش.به دستش که عین برف بود و یه سری جوهر روش حرکت میکرد.

+م..من نمیدونستم تتو داری.
-خودم زدم
+محشره
-میدونم
+ و چرا حرکت می‌کنه ؟ منو داره میترسونه..
- قدرتمه
+قدرت ؟
-اره. تو قدرتت فک کنم به گیاه ها مربوط میشه.
+ت..تو از کجا میدونی
-خب یه سری افردا قدرت دارن یه سری هم ندارن دیگه
+من فکر میکردم تنهام..
-چرا؟
+عام خب من اهل بوسان بودم و خب یه دو سه هفته اس که بع اینجا نقل مکان کردم.پدر و مادرم میگفتن تو تکی و واقعا هم تو بوسان کسی نبود.به خاطر همین تصمیم گرفتم بیام سئول و یه زندگی نو با پنهان کردن قدرتم بسازم.قدرت من صحبت با گیاه ها و درک حال اوناعه.تو‌چی؟
-همینطور که میبینی من تتو هام حرکت میکنن و خب من میتونم روی افراد اگر بخوام قدرت خاصی پیدا کنم
+اوه که اینطور..وایسا چی؟!به خاطر همینه..اون روز تونستی اون رو بیرون کنی از مغارم...
-درست فهیمدی
+که اینطور

جیمین پا شد و رفت تو سالن بچرخه

+این تابلو هایی که زدی...همشون کار خودته ؟
-بعضیاش اره بعضیاش نه
+منطورت چیه؟
-ماله دوستمه
+اوه پس همکار داشتین
-اره..

جیمین همینطوری داشت میچرخید

+چرا سالن جمع کردی؟
-شخصیه.جیمین!اونجا لیزه!
(جیمین اول و گفت بعد جلو پاشو نگاه کرد)+اوه ببخ-

داشت میخورد زمین که ناگهان یه دستی که جوهر روش حرکت میکرد سفت بغلش کرد..برای ۲۰ ثانیه بهم زل زدن.......

هاهاها
عاشق اینم جاهای حساس تمومش میکنممم
شرایط :
۱۵لایک
۱۳ کامنت
۲نشر خدا بده برکت انجام ندین نمیزارم
دیدگاه ها (۲۱)

| part 7

فداتون بشممممم🛐🥹

(:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط